گروه: اخبار استان خبر: 64781 / تاریخ انتشار : 1395/5/3 ساعت : 12:20
فرازی از زندگی سردار هرمز پور مردی به استواری کوه دنا

فرازی از زندگی سرداری به استواری کوه دنا

سرتیپ شهید جواد هرمزپور از سرداران بنام هشت سال دفاع مقدس از خطه کهگیلویه و بویراحمد است که دلاورمردی‌های آن شهید در هشت سال دفاع مقدس از جمله در یک شب بارانی هرگز فراموش نمی‌شود.

به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس ،یکی از افتخارات استان کهگیلویه و بویراحمد در طول تاریخ، ایثارگری جوانان این دیار در هشت سال دفاع مقدس است به طوری که این استان در هشت سال دفاع مقدس در زمینه حضور در جبهه‌ها رتبه اول کشور را به خود اختصاص داد.

 

در این میان جوانانی با صلابت از دامان عشایر سرافراز این مرز و بوم پای در عرصه دفاع گذاشتند و توانستند با شجاعت و دلاورمردی که از نیاکان خود به ارث برده بودند ایران اسلامی و تثبیت پایه‌های آن را در جهانی که پر کفر و الحاد است محقق کنند.

 

یکی از آن شهیدان والامقام شهید سرتیپ پاسدار جواد هرمزپور است که یاد و خاطره رشادت‌هایش هرگز از ذهن مردم استان و به خصوص جامعه بزرگ ایثارگری پاک نخواهد شد.

 

سخن گفتن در مورد شخصیتی که ابعاد وجودیش برای دوستان و اطرافیان ناشناخته مانده، بسیار سخت است. پاسدار جواد هرمزپور در سال 1332 به دنیا آمد. دوران تحصیلات ابتدائی را در روستای «کالوس» طی کرد.

 

با اوج‌گیری انقلاب اسلامی، در تظاهرات شرکت می‌کرد. زبانزد دوستانش در رعایت تقوا و صداقت گفتار و راستگویی بود. از مجلس غیبت به شدت دوری می‌کرد. در ارتباط با خانواده بسیار با احترام رفتار می‌کرد و همگان را با احترام صدا می‌زد.

 

در بدو پیروزی انقلاب به سپاه پیوست. عقیده داشت که حفظ اسلام و نظام جمهوری اسلامی ضروری است، بنابراین از تلاش بی‌وقفه در راه مبارزه با ضد‌انقلاب محلی در محدوده استان دریغ نکرد. از ابتدا در مناطق غرب کشور و مبارزه با ضدانقلاب حضور پرثمری داشت. سپس به جبهه‌های جنوب رفت و به عنوان فرمانده گردان، در عملیات فتح‌المبین جنگید و از ناحیه سر و دست و پا به شدت مجروح شد. در سال 62 به عنوان فرمانده تیپ فاطمه الزهرا از لشکر 19 فجر منصوب شد.

 

سردار نبی رودکی فرمانده لشکر فجر می‌گفت، سه محور در محدوده فرماندهی بنده قرار داشت. خطرناکترین محور و معبر خط پدافندی را به شهید هرمزپور و بچه‌های کهگیلویه و بویراحمد دادم. روزی که این محور را تحویل شهید هرمزپور دادم، دیگر خیالم راحت شد. به شکلی که برای مدت چندین روز توانستم با خیالی راحت به مرخصی بروم و از این بابت دیگر هیچ نگرانی نداشتم. چون فردی قوی، با تدبیر فرماندهی شجاع و توانمند را در سمت فرماندهی تیپ، محور که برایش احساس خطر شدید می‌کردم گمارده بودم.

 

خاطره‌ای از آن شهید والامقام در عملیات طریق‌القدس نقل می‌کنند؛ زمانی که فرمانده عملیات گردان عملیاتی بود از ناحیه ران پای راست مورد اصابت تیر قرار گرفته بود به نزد برخی از یاران همرزم آمد و گفت مسأله محرمانه‌ای دارم به شما بگویم.

 

همرزم شهید می‌گوید: به ما گفت که زخمی شده‌ام ولی اگر نیروها بفهمند امکان دارد تضعیف روحیه شوند و ما نیز با وجود اینکه باران به شدت می‌بارید و هیچ گونه سرپناهی نداشتیم به او اصرار کردیم که آب وارد زخم می‌شود و برای شما خطرناک است.

 

شهید جواب می‌دهد: چگونه وجدان به من اجازه می‌دهد که به پشت جبهه بروم در حالی که نیروهای اسلام در این جا گرسنه و تشنه و خسته هستند.

 

همرزم شهید گفت: به هر حال آنجا ماند و تا آخر عملیات حتی غیر از ما کسی نفهمید که ایشان زخمی شده است هر چند از ناحیه زخم احساس درد شدید می‌کرد ولی تظاهر به سالم بودن می‌کرد که مبادا کسی از جریان مطلع شود.

 

وصیتنامه شهید:

با درود بی‌کران به رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی (ره) و با سلام به تمامی شهیدان اسلام و راه حق از اُحد، خندق، خیبر گرفته تا بستان، دزفول، شوش و آبادان رسیده و با سلام به تمامی شهدایی که به دست منافقین در داخل کشور به شهادت رسیده‌اند؛ از جمله شهید مظلوم و بزرگوار آیت‌الله بهشتی و شهیدان باهنر، رجایی، قدوسی، مدنی و دستغیب و همه شهدایی که با خون خود نوشته‌اند «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» و با سلام به تمامی رزمندگان اسلام که از همه‌چیز خود، از جان و مال، زن و فرزند، پول و خانه دست کشیدند و آمده‌اند جهاد کنند در راه خداوند تبارک و تعالی.

 

همان طور که آیه قرآن می‌فرماید : «الَّذینَ آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم» ایمان آورده‌اید و هجرت کرده‌اید و جهاد کرده‌اید در راه خدا با جان و مال‌های خود. شماها رستگاران عالمید.

 

و با سلام به ملت قهرمان، مسلمان و خروشیده ایران که با خون و مال خود انقلاب اسلامی را یاری نموده و از سیل توطئه‌های دشمنان دور نگاه داشته، سخن خود را آغاز می‌کنم. سلام بر پدر عزیزم و مادر بسیار مهربانم که مرا خوب تربیت کردند و در راه اسلام به خدا هدیه نمودند و به صاحب اصلی‌ام که همانا خداوند تبارک و تعالی می‌باشد به سلامتی پس دادند، چون همه ماها امانتی هستیم نزد خدا که هروقت خداوند خواست امانتش را پس می‌گیرد. آری ما به سوی خداوند بازخواهیم گشت. زیرا که عاشق خدائیم و از خدائیم و خدای خود را شناخته و به یگانگی و عادلی او شهادت داده‌ایم.

 

خداوند می‌فرماید: آن کس که مرا طلب کند می‌شناسد، و آنکس که مرا شناخت، دوستم می‌دارد، و آنکس که دوستم داشت، به من عشق می‌ورزد، آنکس که به من عشق ورزید، دوستش می‌دارم، و آنکس که دوستش داشتم‌، می‌کشمش و آنکس را که کشتم، خودم خون بهایش می‌باشم.

 

آری پدرم، مادرم، برادرانم، خواهرانم، همسرم و فرزند عزیزم مهدی جان، اقوام، خویشان، دوستان، اگر من شهید شدم ناراحت نشوید.خودتان را به اسلام هرچه نزدیکتر کنید. رهبر انقلاب را دعا کنید. علمای بزرگ را دعا کنید. روحانیون را پشتیبان باشید. ولایت‌فقیه را ولایت پیغمبر اکرم (ص) بدانید. دعا کنید تا خداوند فرج آقا امام زمان (عج) را نزدیکتر بگرداند و تا انقلاب مهدی امام خمینی را برای ما نگهدارد. برای ناامیدی هرچه بیشتر منافقین وقتی پیکر گناهکارم را به دوش گرفته و به گورستان می‌برید، دست‌هایم را از تابوت بیرون بیاورید تا بدانند چیزی با خود نبرده‌ام. چشم‌هایم را باز بگذارید تا بدانند کورکورانه کشته نشده‌ام. لبهایم را نپوشانید تا شاهد سرودن تکبیرم باشند. کفش پروصله‌ام را روی قبرم بگذارید تا عابرین روستاهای‌مان شاهد باشند که مستضعفین یاران امام بوده‌اند.

 

چشم‌های به حدقه رفته و گونه‌های سختی کشیده‌ام شاهدی دیگر باشد برای آنهایی که کنار قبرم نشسته‌اند حتی یک ذره تعریف و تمجید ننمائید تا به جسم رنجورم بیشتر نگاه نمایند و محرومیت‌هایم را بیشتر حس نمایند. بچه‌های یتیم و دخترهای بی‌مادر را یواش و ملایم از مرگم خبر نمائید تا قلب‌شان اندوهگین نگردد. به کنار جوی آب و چشمه سارهای دیارمان بروید و به آنها بگوئید زمانی که درون آب قشنگ و زلالتان ادای غسل می‌نمودم، بر تمیز بودنم گواهی دهند.

 

من کوچکتر از آنم که بتوانم برای ملت پیام بفرستم. همان طوری که امام‌مان فرمودند که ملت در صحنه هستند و در صحنه بودن خود را نشان دادید این چند کلمه را بپذیرید. ما انقلاب نکردیم برای شکم. منظورم این است که اگر کمبودی باشد از نظر اقتصادی تحمل کنید. دولت را تضعیف نکنید. تضعیف دولت، تضعیف امام است. تضعیف امام، تضعیف اسلام است.

 

نگذارید که دشمنان داخلی و خارجی بین شما نفوذ کنند. روز به روز وحدت خودتان را حفظ کنید که ما پیروزیم. به معلمان مسلمان و متعهد همان طوری که امام فرمودند مدرسه سنگر است، سنگرها را حفظ کنید.شما معلمان عزیز امید کشور هستید. سرنوشت این بچه‌های معصوم به دست شماست. امیدوارم که خداوند این توان را به شما معلمان عزیز بدهد که این بچه‌ها را در جهت اسلام تربیت کنید و تربیت شماست که کشور را از وابستگی فرهنگی نجات می‌دهد.

 

وصیت دیگرم به اداره‌های دولتی این است که مردم را اذیت نکنید و خود را خدمتگزار به این اسلام و مردم بدانید. از کشاورزان و دامداران عزیز می‌خواهم که در کار خود جدیت بیشتری به خرج بدهند و تولید را به هر قیمت افزایش بدهند تا از وابستگی اقتصادی نجات پیدا کنند. از بازاریان عزیز می‌خواهم که آن مردم دور افتاده و بیچاره را در حقشان انفاق کنند، گرانفروشی نکنند. چون ما باید حیات اخروی داشته باشیم نه دنیوی.

 

در آخر از همه ملت می‌خواهم که پشتیبانی خودتان از امام امت خمینی کبیر و روحانیون متعهد و دیگر نهادهای انقلاب اسلامی را حفظ کنید و در صحنه بودن‌تان را عملاً نشان دهید و بچه‌هایتان را باز ندارید تا اسلام هر وقت احتیاج به جوان داشت،بسیج شوند. در ضمن از سپاه می‌خواهم که پسرم مهدی را زیر چتر فرهنگی خود بگیرد تا در آینده ادامه دهنده راه پدرش باشد.

 

منبع:بویرخبر

انتهای پیام/ر/20

تبلیغات سروش زیر خبر
کلیدواژه
نظرات | 0 نظر
captcha
تمامی حقوق این سایت محفوظ و متعلق به “ صبح زاگرس” ما می باشد.