میعاد نسل‌ها با ولایت در ۲۲بهمن‌ماه ۱۴۰۴

گزارش ویژه؛

میعاد نسل‌ها با ولایت در ۲۲بهمن‌ماه ۱۴۰۴

۲۲ بهمن ۱۴۰۴، از دامنه‌های سرافراز زاگرس، صحنه حضور پُرشور نسل‌ها بود؛ جایی که نسل‌های متفاوت، روایت تازه‌ای از هویت، همبستگی و آینده ایران نوشتند.

به گزارش خبرنگار گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی صبح زاگرس؛ استان کهگیلویه و بویراحمد فقط یک نقطه روی نقشه جهان نیست؛ بلکه یک حافظه است. حافظه‌ای که از دلِ زاگرس بالا آمده؛ از صخره‌هایی که قرن‌ها شاهد ایستادن بوده‌اند، از رودهایی که هر فصل با زبان خودشان خبر می‌دهند «زندگی جریان دارد»، و از مردمی که هر وقت پای غیرت و حقیقت وسط بوده، به جای تماشا، حضور را انتخاب کرده‌اند. اینجا سرزمین مردانِ کار و زنانِ وقار است؛ زنانی که نجابت را مثل نقش‌های لباس محلی‌شان، با دقت و صلابت بر تنِ فرهنگ این دیار دوخته‌اند. اینجا جایی است که وقتی سخن از ایران و انقلاب و استقلال می‌شود، صدای قدم‌ها شبیه یک آهنگ قدیمی زاگرسی، محکم و هماهنگ بالا می‌رود.

صبحِ ۲۲ بهمن‌ماه ۱۴۰۴، یاسوج و شهرهای دیگر استان رنگ و بوی دیگری داشتند. بوی چای داغِ خانه‌هایی که زودتر از همیشه روشن شده بودند، بوی پرچم‌هایی که از پنجره‌ها بیرون زده بود، و بوی همان «قرار تاریخی» که هر سال تکرار می‌شود اما تکراری نمی‌شود. در کوچه‌ها، انگار همه چیز به سمت یک قرارگاه واحد حرکت می‌کرد، خیابان هفت‌تیر، خیابانی که در این روز، نه فقط محل عبور، که محل بیعتِ اجتماعی است؛ بیعتی با یک روایت؛ آن‌هم روایت استقلال، روایت ایستادن، روایت اینکه این ملت هنوز هم می‌تواند «نه» بگوید؛ حتی وقتی فشارها زیاد است، حتی وقتی جنگ روایت‌ها بی‌امان است.

در قابِ این راهپیمایی، یک تصویرِ ساده اما پرمعنا تکرار می‌شد؛ زنانی با لباس‌های محلی، رنگ‌های زنده و نقش‌های اصیل؛ در کنارشان مردانی که شانه‌هایشان بوی کوه می‌داد؛ و گاهی، نمادهای فرهنگی که در دست مردم دیده می‌شد، از پرچم تا دست‌نوشته که هر کدام یک جمله از کتاب هویت این استان بود. این «اصالت» در کهگیلویه و بویراحمد نه یک شعار، که یک سبکِ زندگی است؛ و همین سبکِ زندگی است که در روزهای بزرگ، خودش را به خیابان می‌رساند.

حضورِ همه‌نسلی؛ یک راهپیمایی، چند روایت

راهپیمایی ۲۲ بهمن‌ماه امسال در استان کهگیلویه و بویراحمد، یک رویداد تک‌صدایی نبود؛ بلکه یک هم‌آوایی بود. از نوجوان تا سالمند، از کودکانِ دست در دست والدین تا جوانانی که خودشان پرچمِ خانواده بودند. اگر کسی فقط از پشت صفحه گوشی دنبال این صحنه‌ها می‌گشت، شاید نمی‌فهمید که اینجا چه خبر است؛ اما در میدان، ماجرا روشن بود؛ مردم آمده بودند تا بگویند «این کشور، صاحب دارد.»

سالمندان؛ حافظه‌های زنده‌ی انقلاب  

پیرمردهایی که راه می‌رفتند و انگار هر قدم‌شان یک خاطره بود؛ پیرزن‌هایی که با آرامش و وقار، بی‌صدا اما محکم حضور داشتند. این‌ها نسلِ شعار نیستند؛ نسلِ تجربه‌اند. نسلِ روزهایی که کشور، همزمان با فقرِ زیرساخت و فشارِ امنیتی و تحقیرِ بیرونی دست‌وپنجه نرم می‌کرد. برای این نسل، ۲۲ بهمن فقط جشن نیست؛ بلکه سندِ رهایی است. حضورشان یعنی: «ما قیمت استقلال را دیده‌ایم؛ برای همین هنوز هم پایش ایستاده‌ایم.»

خانواده‌ها و کودکان؛ انتقالِ روایت، بدون کلاس درس  

بخش پررنگ میدان، خانواده‌هایی بودند که کودکانشان را آورده بودند. کودک شاید معنای سیاست را نداند، اما «حس جمعی» را می‌فهمد. وقتی کودک دستش را در دست پدر یا مادر می‌گذارد و در خیابان قدم می‌زند، یک چیز در ذهنش ثبت می‌شود، آن‌هم اینکه اینجا مردم وقتی حرف مهمی دارند، کنار هم می‌ایستند. این همان آموزشِ بی‌واسطه است؛ آموزشی که نه با کتاب، بلکه با صحنه شکل می‌گیرد.

نسل Z؛ نسلِ سئوال، نسلِ سرعت، نسلِ تصمیم

اما مهم‌ترین بخشِ راهپیمایی امسال به‌خصوص برای کهگیلویه و بویراحمد حضور نسل Z بود. نسلی که نه با اعلامیه‌های کاغذی، که با اعلان‌های موبایل بزرگ شده؛ نسلی که به جای صفِ طولانی برای خبر، به فیدِ سریع عادت دارد؛ نسلی که کمتر «می‌پذیرد» و بیشتر «می‌پرسد». همین نسل، در ۲۲ بهمن ۱۴۰۴، و در بین دریای خروشان جمعیت مردم به شکل قابل توجهی دیده می‌شد؛ در گروه‌های دوستانه، با پرچم روی دوش، با گوشی در دست برای ثبت لحظه‌ها، با نگاه‌های تیزبین و زبان‌های بی‌تعارف.

نسل Z یک ویژگی تعیین‌کننده دارد آن‌هم این است که از شعارِ بی‌پشتوانه عبور می‌کند. اگر آمده، یعنی دنبال معنایی فراتر از کلیشه‌هاست. برای بخشی از این نسل، حضور در راهپیمایی، دفاع از «حقِ روایتِ ملی» است؛ حق اینکه ایران را با همه نقدها و ضعف‌ها، از بیرون تعریف نکنند. این نسل ممکن است در اقتصاد، اشتغال، یا سبک زندگی نقد جدی داشته باشد و دارد اما در بزنگاه‌ها، می‌خواهد خودش تصمیم بگیرد، نه اینکه نسخه‌های بسته‌بندی‌شده از رسانه‌های معاند را قورت بدهد.

در گفتگوهای کوتاهِ میدانی که بین جوان‌ها شکل می‌گیرد (همان حرف‌های دم‌دستی کنار خیابان)، چند کلیدواژه تکرار می‌شود:  

«امنیت»؛ نه به عنوان واژه‌ای رسمی، بلکه به عنوان چیزی که وقتی نباشد، زندگی فرو می‌ریزد.  

«عزت»؛ نه فقط در سطح سیاست خارجی، بلکه در حسِ تحقیرنشدن.  

«پیشرفت»؛ با مطالبه‌گری، با این جمله نانوشته: آمده‌ایم که هم حمایت کنیم، هم بخواهیم بهتر شوید.

نسل Z اگر امروز در خیابان است، یعنی می‌گوید: «من ایران را ترک نمی‌کنم به خاطر جنگ روایت‌ها؛ من روایت را پس می‌گیرم.» این، یک پیام جریان‌ساز است. چون دشمنِ روایت، دقیقاً روی همین نسل سرمایه‌گذاری کرده؛ نسلی که اگر از ریشه جدا شود، آینده بی‌ستون می‌شود. و ۲۲ بهمن امسال نشان داد که این جداسازی، آن‌قدرها هم ساده نیست.

راهپیمایی به مثابه «رسانه»؛ خیابان، خبرِ زنده است

در ادبیات رسانه، گاهی خیابان از تلویزیون و شبکه‌های اجتماعی هم اثرگذارتر است؛ چون «شاهد» دارد. راهپیمایی ۲۲ بهمن در کهگیلویه و بویراحمد، یک رسانه زنده بود؛ رسانه‌ای که هر کس از کنار آن رد می‌شد، نمی‌توانست بی‌تفاوت بماند. دست‌نوشته‌ها، شعارها، سرودها، گفتگوهای کوتاه بین مردم، حتی نظمِ حرکت جمعیت همه تبدیل می‌شود به پیام.

تحلیل مهم اینجاست که در شرایطی که جامعه با مشکلات واقعی اقتصادی و مطالبات انباشته روبه‌روست، حضور پُررنگ مردم معنایش این نیست که «همه چیز عالی است»؛ معنایش این است که مردم بین نقدِ درون‌زا و تحقیرِ برون‌زا فرق می‌گذارند. مردم ممکن است از مدیران گله داشته باشند، از گرانی خسته باشند، از وعده‌های روی زمین مانده ناراحت باشند؛ اما در بزنگاه هویتی، نمی‌گذارند پروژه «ناامیدسازی» تبدیل به «انقطاع تاریخی» شود.

۲۲ بهمن ۱۴۰۴ در کهگیلویه و بویراحمد، یک پیام روشن داشت آن‌هم این‌که استان هنوز همان استانِ غیرت است؛ همان که ریشه‌اش در کوه است و شاخه‌اش در آسمان، اگر کسانی آن‌سوی مرزها، با مونتاژ تصویر و تحریف تاریخ، می‌خواهند مردم این سرزمین را دچار «فراموشی» کنند، راهپیمایی امسال جوابشان را در کف خیابان داد؛ مردم فراموش نکرده‌اند.

و اینجا باید صریح گفت: پهلوی‌ستایی، بیشتر از آنکه «تحلیل تاریخی» باشد، «پروژه بزکِ تحقیر» است. رژیمی که توسعه را به مرکز می‌برد و حاشیه را عمداً عقب نگه می‌داشت؛ رژیمی که عزت ملی را با وابستگی تاخت می‌زد؛ رژیمی که برای صدای مردم، اغلب پاسخِ امنیتی داشت چطور می‌تواند برای نسل امروز نسخه نجات باشد؟ ۲۲ بهمن امسال، در عمل نشان داد که مردمِ کهگیلویه و بویراحمد، تاریخ را از روی پوسترهای رنگی نمی‌خوانند؛ از روی «زخم‌ها و ایستادگی‌ها» می‌خوانند و از حافظه زاگرس، از قصه‌های پدران و مادران، از تجربه‌ای که با خون و رنج و امید نوشته شده است.

کودکان و خردسالان؛ بیعتِ کوچک‌ها با حقیقتی بزرگ

در میان انبوه جمعیت ۲۲ بهمن، جایی که شعارها اوج می‌گرفت و پرچم‌ها در باد زاگرس به رقص درمی‌آمد، صحنه‌ای آرام اما عمیق‌تر از هر تحلیل سیاسی خودنمایی می‌کرد؛ کودکان، خردسالانی که شاید هنوز معنای دقیق «انقلاب» را ندانند، اما به‌خوبی معنای «کنار هم بودن»، «دوست داشتن پرچم» و «افتخار به پدر و مادر» را حس می‌کنند. کودکانی که روی شانه‌های پدرانشان نشسته بودند، یا دست در دست مادران، با چشم‌هایی کنجکاو و لبخندهایی بی‌ریا، میدان را به آینده پیوند می‌زدند.

برای این کودکان، ۲۲ بهمن تنها یک کلاس درس رسمی نیست بلکه یک تجربه زیسته است. تجربه‌ای که در آن، مفاهیم ولایی و انقلابی نه با اجبار، بلکه با عاطفه و تصویر منتقل می‌شود. وقتی کودکی پرچم ایران را محکم در مشت می‌گیرد، یا با ذوق کودکانه شعار را نصفه‌نیمه تکرار می‌کند، در واقع در حال امضای یک قرارداد نانوشته است؛ من هم جزئی از این قصه‌ام، قصه‌ای که از امام و شهدا آغاز شده و قرار است به دست همین نسل ادامه پیدا کند.

در فرهنگ شیعی و ولایی، کودکان همیشه جایگاه ویژه‌ای داشته‌اند؛ نه به‌عنوان تماشاگر، بلکه به‌عنوان امانت‌داران آینده. حضور آن‌ها در راهپیمایی، پیام روشنی دارد؛ این انقلاب فقط خاطره گذشته نیست، سرمایه آینده است. دشمن اگر روی ذهن کودک سرمایه‌گذاری می‌کند، این مردم با آوردن کودکانشان به میدان، پاسخ را از دلِ خانواده می‌دهند؛ از دلِ محبت، نه تحمیل.

در کهگیلویه و بویراحمد، جایی که تربیت با غیرت و ایمان در هم تنیده است، کودکِ امروز همان نوجوانِ پرسشگر فرداست و همان جوانِ تصمیم‌سازِ سال‌های بعد، ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ نشان داد که زنجیره ایمان و ولایت، از سالمند تا خردسال، هنوز قطع نشده است. این کودکان، شاید امروز قدشان کوتاه باشد، اما سایه هویت‌شان بلند است؛ سایه‌ای که فردای این سرزمین را خنک و امن نگه خواهد داشت.

در پایان اگر بخواهیم یک جمله برای روح این روز پیدا کنیم، شاید این باشد؛ کهگیلویه و بویراحمد در ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ فقط راه نرفت؛ بلکه روایت ساخت. روایتِ ملتی که هم منتقد است، هم مقاوم؛ هم مطالبه‌گر است، هم امیدوار؛ و مهم‌تر از همه؛ اجازه نمی‌دهد آینده‌اش را با نوستالژیِ دروغینِ پهلوی، از او بدزدند.

انتهای خبر/